تبليغاتX
http://pesare-jahana منو خودم ,تهنای تهنا

منو خودم ,تهنای تهنا

 

خداوندا. شروع می کنم با یاد تو و با درخواست یاری تو

 که تنها تو عالم و قادر بر هر عملی هستی.

به امید رسیدن به رضایی تو .

هرچند بار گناه سنگینی دارم.

هرچند که شرمگینم از حضور در برابر تو.

هر چند که نام انسان مرا لایق نیست.

اما هرچه هستم همینم . بیهوده و  ناچیز در درگاه تو ....

 می دانم که نمی دانم و می دانم که بدترینم .

می خواهم که بدانم و می خواهم که بهترین باشم.

و تو خود گفتی : بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.

اکنون می خوانم تو را با نامهایت :  یا ارحم الراحمین !   یا سریع الرضا !   یا رب !

 یا اله العاصین ! (ای خدای گنه کاران!)

پشیمانم از هرچه کرده ام . از هرسر کشی و نافرمانی که نسبت به فرمان تو انجام داده ام. توبه می کنم که تو بخشاینده ای.

هرچند که ناپاکی هایم بسیار است اقیانوس پاک کننده رحمت تو عظیم.

و هرچند که ظلم من به خود و همنوعانم  بزرگ بوده اما

کهکشان بی انتهای مهربانیت ،هرسیاهی را ناپدید می سازد.

 تو برای رحم به من دنبال بهانه می گردی و من برای ظلم به خود  .

اما رحم تو کجا و ظلم من کجا .....

به درگاهت چشم دارم و تا درنیابی مرا نخواهم رفت ......

تو خود گفتی که :

اگر آنان كه از من روى گردانيده‏اند، مى‏دانستند كه چه قدر منتظر آنان هستم،

 از شوق مى‏مردند.

اکنون ای عزیز من ! ببین ! من به سوی تو روی گردانده ام.

الهی به امید تو .....

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/11ساعت 19:44به قلم پروتاگوراس بانو|

من شنیدم که شما فصل بهاری آقا

ب دل خسته ی ما صبر و قراری آقا

عمر امسال گذشت و خبری از تو نشد

هوس آمدن این جمعه نداری آقا؟

در هیاهوی شب عید٬تورا گم کردیم

غافل از اینکه شما اصل بهاری آقا

راستی بی نفست حال که تحویلی نیست

چه شود سربه سر خسته گذاری آقا

هفت سین ٬سین سرور قدمت کم دارد

زرد هستیم اگر سبز نباری آقا

اللهم عجل الولیک الفرج

سال نو بر همه مبارک

انشاالله همه تحت توجهات حضرت  حق و آقا امام زمان  باشید

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/03ساعت 18:40به قلم پروتاگوراس بانو|

آخرین کلام

به دنبال آخرین حرف برای تکمیل جمله ات نگرد...

هر حرفی که بوی دوست داشتن بدهد آخرین کلام است...

نقطه.

سر سطر....!

نوشته شده در یکشنبه 1390/11/30ساعت 20:57به قلم پروتاگوراس بانو|

خداوندا:

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

نوشته شده در یکشنبه 1390/11/30ساعت 20:54به قلم پروتاگوراس بانو|

با سلام  خدمت  دوسٍتان محترم ما آمدیم
نوشته شده در یکشنبه 1390/11/30ساعت 20:33به قلم پروتاگوراس بانو|

سلاااااام دوسٍتان یاوران ودلاوران

 

 خطه ی شیرمردان و شیر زنان دلیر

 

برای یک سفر کاریه مهم والبته

 

 سخت وسرٌرررری بمدت

 

اسباع الیوم فردا عازم

 

بندر همیشه عباس  هستم 

 

میدانم که دلتان برایم

 

 میتنگولی ید و ویتامینه

 

 پروتاگوراستان

 

 به اندک قلیلی ته میکشد

 

 ولی صبر پیشه سازید که

 

خداوند یحب الصابرین

 

ما رفتیم اما بشرط البقاء

 

باز میگردیم 

 

فعلن  یاحق

نوشته شده در جمعه 1390/11/21ساعت 21:0به قلم پروتاگوراس بانو|

نام روزهای هفته‌ فرنگی از گاهنامه کهن ایرانی برگرفته شده است می دانیم که نام روزهای هفته در ایران باستان بدین گونه بوده است:

بدوبرو بقيه شونوبخون
نوشته شده در سه شنبه 1390/11/18ساعت 23:34به قلم پروتاگوراس بانو|

بدو ادامه مطلب حالشو ببر..

غضنفر۰۰۰۰۰


بدوبرو بقيه شونوبخون
نوشته شده در یکشنبه 1390/11/16ساعت 16:6به قلم پروتاگوراس بانو|



عجب فصلیه ٬فصله امتحانات

 

حـــــــــــــال کنید چقـــــــــدر

 

 پســـــــــرا خــــــــرخــــــونن !!!!!!!!!!!!!!



نوشته شده در جمعه 1390/11/14ساعت 13:16به قلم پروتاگوراس بانو|

گفت : كسي دوستم ندارد . مي داني چقدر سخت است اين كه كسي دوستت نداشته باشد ؟ تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي . حتي تو هم بدون دوست داشتن ... !خدا هيچ نگفت .

گفت :به پاهايم نگاه كن ! ببين چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار مي دهم . دنيا را كثيف مي كنم . آدم هايت از من مي ترسند. مرا مي كشند براي اينكه زشتم . زشتي جرم من است .

خدا هيچ نگفت .گفت :اين دنيا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها ، مال قاصدك ها ، مال من نيست .خدا گفت : چرا مال تو هم هست . دوست داشتن يك گل ، يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي نيست . اما دوست داشتن يك سوسك ، دوست داشتن تو كاري دشوار است .دوست داشتن كاري است آموختني ؛ و همه رنج آموختن را نمي برند .ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد . زيرا كه هنوز مؤمن نيست . زيرا كه هنوز دوست داشتن  را نياموخته ، او ابتداي راه است .

مؤمن دوست دارد . همه را دوست دارد . زيرا همه از من است .  و من زيبايم . من زيبايم ، چشم هاي مؤمن جز زيبا نمي بينند . زشتي در چشم هاست . در اين دايره هر چه كه هست ، نيكوست . آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد ، شيطان بود . شيطان مسئول فاصله هاست .حالا قشنگ كوچكم ! نزديك بيا و غمگين نباش .

قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست .

نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/13ساعت 22:32به قلم پروتاگوراس بانو|

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

تولدتون مبارک

نوشته شده در شنبه 1390/11/08ساعت 11:54به قلم پروتاگوراس بانو|

"این متن را جدی بگیریم" فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی.... زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم فرزند دلبندم،دوستت دارم دوست های خودتان رو هم از این متن محروم.....نگذارید.!!!

نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت 21:28به قلم پروتاگوراس بانو|

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت 21:24به قلم پروتاگوراس بانو|

خنـــــده داره یا تاســـــف آور ؟!! 

 

مطالب خنده دار jok20.blogsky.com

چقدر خنـده داره که... یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره چقدر خنده داره که... صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول میریم خرید، مبلغ ناچیزیه... چقدر خنده داره که... یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یکساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره

چقدر خنده داره که...

وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم، چیزی یادمون نمی آد که بگیم ، اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم.

چقدر خنده داره که ...

خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه.

چقدر خنده داره که...

برای عبادت و کارهای مذهبی  وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم.

چقدر خنده داره که ...

شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور می کنیم.

چقدر خنده داره که...

همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند.

چقدر خنده داره .......اینطور نیست ؟

دارید می خندید ؟    ..........دارید فکر میکنید  ؟

این حرف ها رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشیم که او خدای دوست داشتنی است

آیا خنده دار نیست که وقتی می خوایم این حرف ها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک می کنیم. چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند.

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره.



نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت 21:11به قلم پروتاگوراس بانو|

به کلینیک خدا رفتم
بدوبرو بقيه شونوبخون
نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/05ساعت 12:58به قلم پروتاگوراس بانو|

 

 

 

 

 

 اربعین سرور و سالار شهیدان تسلیت باد

 

 
 
 
 

 
نوشته شده در جمعه 1390/10/23ساعت 19:46به قلم پروتاگوراس بانو|

جنسیت کامپیوتر (طنز )

 

 

یک دانش آموز پرسید “جنسیت کامپیوتر چیه”
معلم بجای جواب دادن کلاس را به دو دسته تقسیم کرد:
آقایان و خانم‌ها و از آنها خواست خودشان تصمیم بگیرند که آیا کامپیوتر مذکر است یا مونث.
از هر گروه خواسته شد ۴ دلیل برای توصیه‌شان بیاورند.

گروه آقایان تصمیم گرفتند که جنسیت کامپیوتر قطعا باید مونث باشه چون:

١) هیچ کس غیر از سازندگان‌شان از منطق داخلی‌شان سر در نمی‌آورد
٢) زبان فطری‌شان برای هیچ کس غیر از خودشان قابل درک نیست
٣) حتی کوچک‌ترین اشتباه در حافظه طولانی مدت‌شان باقی می‌ماند تا زمانی آن را به یاد بیاورند (به رخ بکشند)؛
۴) به محض این که به یکی از آنها تعهدی پیدا کردی، میفهمی که نصف حقوقت رو باید خرج لوازم جانبیش کنی.

گروه خانم‌ها به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر باید مذکر باشد چون:


١) اگه بخواهی بهشون بگی کاری رو انجام بدن، اول باید روشنشون کنی
٢) اونها اطلاعات زیادی دارند اما هنوز خودشون نمی تونن فکر کنن
٣) از اونها انتظار حل مشکلات میره، اما نصف اوقات خودشون مشکلن؛
۴) به محض این که نسبت به یکیشون تعهدی پیدا می‌کنی،
می‌فهمی اگه یکمی دیگه صبر کرده بودی، یک مدل بهتری می‌تونستی داشته باشی.

نوشته شده در جمعه 1390/10/23ساعت 19:11به قلم پروتاگوراس بانو|

شاعری حاکم خسیسی را مدح گفت٬حاکم رابسیار خوش آمد وحکم

به صلت او حواله چند خروار غله داد.انباردار که خست حاکم را خوب

 می دانست٬نزد او رفت و تکلیف خواست.

حاکم گفت:هیچ نباید داد ٬ چرا که آن روز او چیزی گفت که مرا خوش

 آمد ومن نیز چیزی نوشتم تا او را خوش آید!!

                                                                  لطایف الطوایف

نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/21ساعت 20:17به قلم پروتاگوراس بانو|

امشب باز این دل بهانه تو را دارد و من در این غربت چقدر تنهایم .

 

به چشمان ستاره ها خیره شده ام که گویی مانند

 

چشم های سیاهت٬ برابرم ٬پلک می زند.

 

انگار این برق نگاه های توست که آسمان بیکران

 

 را درخشان کرده است.

 

می بینی که شب هایم چگونه میگذرد؟ 

 

جایت همیشه خالی است ٬ در آسمان خیال بارانی من ...

نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/21ساعت 20:9به قلم پروتاگوراس بانو|

"دل"آن چیزی است که

 

هنگام شکستن شعله میگیرد

 

واین آتش

 

غم یخ بسته و سخت درون را

 

ذوب

سپس تبخیر می سازد....

 

              

 

اکنون نوبت چشم است

 

که مثل ابر

 

بخار غصه و غم را

 

بسان قطره های اشک روان سازد

 

در این هنگامه

 

دل آرام میگیرد

نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/21ساعت 19:27به قلم پروتاگوراس بانو|

فرمانده تک تیر انداز رو صدا زد

با دست سنگری رو نشان داد و گفت: اوناهاش...اونجاس ...بزنش

تک تیر انداز اسلحه را برداشت ،از دوربین هدف رو نگاه کرد،نشانه گرفت و نفسشو حبس کرد .انگشت اشاره  رو روی ماشه گذاشت...اما یه دفه انگشتشو برداشت و اسلحه رو پایین آورد،چند لحظه بعد دوباره نشانه گرفت و شلیک کرد... .

فرمانده پرسید : چرا همون دفه اول نزدی؟!

گفت:داشت آب میخورد...

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/18ساعت 18:58به قلم پروتاگوراس بانو|



انشالله حاجت بگیری تا دیگه روی هیچ پول دیگه ای اینطوری ننویسی!!!!!!!!!!!!!!!
برای دیدن به ادامه مطلب برید

بدوبرو بقيه شونوبخون
نوشته شده در شنبه 1390/10/17ساعت 19:36به قلم پروتاگوراس بانو|

اولین روز بارانی را به خاطر داری ؟!

غافلگیر شدیم ،چتر نداشتیم، خندیدیم ،دویدیم و به صداي

شر شر باران عشق ورزیدیم ...

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم !

سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد میکند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد .

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . .

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو . . . !

نوشته شده در شنبه 1390/10/17ساعت 19:8به قلم پروتاگوراس بانو|


باران مثل چشم هایم خیس خاطرهاست ..

ایــن روزهـــا

دلــَـﻡ یک آســـمان ابـــر دارد

و دیـــگر ظرف سفـــالی دلـخــوشی هــایـﻡ

کفـــاف این همــه باران را نمی دهـــد

ایــن روزهـــا باران کـــه مـی بارد ...

من و کفشهایم ، دلتنگ ِ همان خیابانـی مـی شویم

کـه از آسمانش بیدِ مجنون مـی ریزد بر روی نگاهم ...

ایــن روزهـــا

وقتي باران می بارد داغ تنهایی ام تازه می شود!

تمام لحظه های بی قراري را بغض کرده ام

و هر ثانیه که می گذرد

روزها به اندازه هزار سال از هم فاصله می گیرند

باز باران بارید

راستی ..

آسمان از چه دلگیر است؟

از یک خاطره بغض آلود .؟؟؟؟.

یا آرزوی محال ..؟

باران ميبارد

خیس شد خاطره ها

مرحبا بر دل ابرى هوا

هر کجا هستى باش

آسمانت آبى

و تمام دلت از غصه ى دنیا ، خالى......

بزن باران که دين را دام کردند

شکار خلق و صيد خام کردند

بزن باران خدا بازيچه ای شد

که با آن کسب ننگ و نام کردند


نوشته شده در شنبه 1390/10/17ساعت 19:4به قلم پروتاگوراس بانو|

خدایا !!!

 

دستمو بگیر تا به ذات خودم

 

که از وجود خودت در من دمیده ای برسم .................

 


نوشته شده در یکشنبه 1390/10/11ساعت 19:56به قلم پروتاگوراس بانو|

 پنجره را به پهنای جهان می گشایم

جاده تهی است،درخت گرانبار شب است

ساقه نمی لرزد،آب از رفتن خسته است

تونیستی،

نوسان نیست

تونیستی وتپیدن گردابی است

 تونیستی وغریو رودها گویانیست ودره هاناخواناست

می آیی،شب از چهره ها برمی خیزد،راز ازهستی می پرد

می روی،چمن تاریک می شود،جوشش چشمه می شکند

چشمانت را می بندی،ابهام به علف می پیچد

پسیمای تو میوزد و آب بیدارمی شود

می گذری وآیینه نفس می کشد.

جاده تهی است،تو بازنخواهی

 

گشت،وچشم به راه تو نیست.

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/11ساعت 19:50به قلم پروتاگوراس بانو|


آخرين نوشته ها
» الهی...........
»
» آخرین کلام
» گفتم..
» خوش آمدیم
» مارفتیم عزتمان زیاد!!!!!!
» نام روزهـای هفتـه در ایــــــران باستــــان‎‎
» حالشوببر1
» یاد بگیرم درس خوندنو ....
» درد دل سوسک با خدا

Design By : pesare jahaname